File Contents: title html

صفحه قبل

صفحه بعد

سخن حضرت در آخر نامه(پس بيعت كن) امر به- بيعت بوده و حجت در وجوب است، اما همان- گونه كه در ادله پيشين نيز ذكر شد اين امر اختصاص- به معاويه دارد و ساير افراد امت و نيز نسبت به- ساير ائمه (ع) شمول ندارد.

روايات ذكر شده، مهمترين رواياتى بود كه مى توان- با آنها براى وجوب بيعت استدلال كرد و با تامل درآنها فهميديم كه دلالت هيچ كدام از آنها بر وجوب- بيعت به نحو مطلق نيست و يا اصلا دلالتى بروجوب ندارد.

 

 

نماز مسافر در كتاب و سنت

جعفر سبحانى

چكيده:

نويسنده در اين مقاله به يكى از موضوعات اختلافى- ميان فقه شيعه و فقه اهل سنت پرداخته است. به نظرفقيهان شيعه، مسافر با وجود شروط- ى كه در جاى خودذكر شده است، مى بايست نمازش را كوتاه بخواند، اماميان فقهاى اهل سنت اختلاف است، حنفيه با شيعه- هم عقيده هستند ولى ساير مذاهب، قصر در نمازمسافر را جايز يا مستحب مؤكد دانسته- اند.

نويسنده- پس از بررسى قرآن كريم و روايات اهل سنت به اين- نتيجه مى رسد كه قرآن نه بر وجوب و نه بر جوازدلالتى ندارد و در اين زمينه ساكت است، ولى روايات- فراوانى از پيامبر(ص) گوياى اين است كه آن حضرت نه- تنها سفارش به كوتاه خواندن نماز در سفر مى كرد،بلكه خود نيز در سفرهايش به قصر نمازهاى چهارركعتى پاى بند بود. اصحاب آن حضرت و خلفاى بعداز او نيز بر همين سيره بودند و تنها عثمان در سالهاى- پايانى خلافتش و عايشه بنابر نقل بعضى، نماز را درسفر تمام مى خواندند، در حالى كه چون عمل آنان فاقددليل موجهى بود بامخالفت اصحاب ديگر رو به روشد.

بنابر اين هيچ دليل معتبرى در منابع فقه اهل سنت- -  همچون منابع فقه شيعه -  بر جواز تمام خواندن نمازدر سفر وجود ندارد.

كليد واژگان: نماز مسافر، نماز قصر، نماز كوتاه ،رخصت، فقه شيعه، فقه اهل سنت، عثمان،عايشه.

كوتاه خواندن نماز در سفر، واجب يا جايز؟ مسلمانان به پيروى از قرآن كريم و سنت پيامبر(ص)معتقدند كه كوتاه خواندن نماز در سفر -  هر چندترسى در آن سفر وجود نداشته باشد -  مشروع است.اما بحث در اين است كه آيا قصر نماز در سفر، واجب،مستحب مؤكد يا جايز مى باشد؟ در اين زمينه سه نظريه وجود دارد كه اينك به طورمشروح آنها را ذكر مى كنيم: اماميه و حنفيه معتقدند كه كوتاه خواندن نماز درسفر واجب است و بر مسافر -  در نمازهاى چهارركعتى -  خواندن دو ركعت واجب است.

از ديدگاه مالكيه -  كوتاه خواندن نماز در سفر،مستحب مؤكد است، زيرا پيامبر(ص) اينچنين عمل- مى كرده و ديده نشده كه ايشان در سفرهايش نمازها راتمام بخواند.

مسلم و بخارى از عبداللّه بن عمر روايت كرده- اند كه- گفت: در سفرى با پيامبر(ص) بودم و [ديدم كه] او بر دوركعت نمى افزود و ابوبكر و عمر و عثمان هم چنين عمل- مى كردند. ((26)) شافعيه و حنابله معتقدند كه كوتاه خواندن جايز است- و مسافر مى تواند نمازهايش را تمام يا كوتاه- بخواند.

شيخ طوسى در كتاب «الخلاف» گفته است: كوتاه خواندن نماز در سفر، حتمى و واجب است وبايستى نمازهاى ظهر، عصر و عشا دو ركعتى خوانده- شوند و اگر كسى با علم به اين كه دو ركعت واجب- است، چهار ركعت بخواند، بايستى اعاده كند.

ديدگاه ابوحنيفه هم مثل ديدگاه ماست، با اين تفاوت- كه به نظر او اگر كسى بيشتر از دو ركعت بخواند و درركعت دوم تشهد بگويد، نمازش صحيح است و بيشتراز دو ركعت، نافله محسوب مى شود مگر آنكه به كسى- كه مسافر نيست اقتدا كرده باشد و امام، نماز را كامل- بخواند كه در اين صورت تمامى چهار ركعت نمازمسافر، نماز واجب محسوب شده و با همين نماز،فريضه واجب از او ساقط مى شود. قول وجوب كوتاه- خواندن نماز، مذهب على(ع) و عمر و در ميان فقها،مذهب ابوحنيفه و اصحاب اوست.

شافعى گفته است: مسافر مختار است كه نمازش را درسفر دو ركعت يا مانند كسى كه در حضر است چهارركعت بخواند و اگر چهار ركعت خواند، نماز واجب ازاو ساقط مى شود. در عين حال، شافعى گفته كه كوتاه- خواندن نماز افضل است.

مزنى گفته است: تمام خواندن نماز در سفر، افضل- است. در ميان صحابه، عثمان، عبداللّه بن مسعود، سعدبن ابى وقاص و عايشه و در ميان فقها، اوزاعى و ابو ثوربه همين اعتقاد دارند.((27)) آنچه بيان شد اقوال مساله بود. بحث نماز مسافر ابعادمختلفى دارد. گاه از مسافتى كه كوتاه خواندن نماز درآن جايز است بحث مى شود و گاه از نوع سفرى كه- مى توان نماز را در آن كوتاه خواند، به اين معنا كه آياكوتاه خواندن نماز به سفر مباح اختصاص دارد يا سفرمعصيت را هم شامل مى شود. گاهى نيز از مكانى كه- كوتاه خواندن نماز از آنجا شروع مى شود بحث مى شودو گاه در مقدار زمانى كه در صورت اقامت مسافر درآنجا نماز او تمام مى شود. برخى مثل مالكيه وشافعيه((28)) معتقدند كه نيت اقامت چهار روز كافى- است و برخى ديگر مانند اماميه معتقدند كه نمازمسافر كوتاه است مگر آنكه قصد اقامت ده روز كند.همچنين مباحث ديگرى در مورد نماز مسافر ميان- فقهاء مطرح است، اما ما موضوع ديگرى را مورد بحث- قرار مى دهيم و آن اينكه آيا كوتاه خواندن نماز در سفرواجب يا جايز و يا مستحب مؤكد مى باشد، به مباحث- ديگر نمى پردازيم، همچنانكه به مبحث شروط- ى كه- فقها در مورد كوتاه خواندن نماز ذكر كرده- اند نيز واردنمى شويم، زيرا بحث در اين موضوعات نيازمند تاليف- كتاب مستقلى است كه ما در كتاب «ضياء الناظر في- صلاة المسافر» اين كار را كرده- ايم.

بعد از اين مقدمه وارد اصل موضوع مى شويم. خداونددر قرآن مى فرمايد: و اذا ضربتم في الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من- الصلاة ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا ان الكافرين كانوالكم عدوا مبينا،((29)) هنگامى كه سفر مى كنيد، گناهى بر شما نيست كه نمازرا كوتاه كنيد، اگر از فتنه و خطر كافران بترسيد، زيراكافران براى شما دشمن آشكارى هستند.

تفسير مفردات آيه شريفه:

1.«الضرب في الارض» كنايه از سفر است و معناى- جمله اين است كه اگر سفر كرديد گناهى نيست كه ازتعداد ركعات نماز كوتاه كنيد و نمازهاى چهار ركعتى- را به صورت دو ركعتى بخوانيد.((30)) قرطبى نيز در «الجامع لاحكام القرآن» چنين تفسيركرده است.((31)) شاهد صحت اين تفسير، استعمال- عبارت «الضرب في الارض» در چندين آيه از آيات- قرآن است، مانند آيه: يا ايها الذين آمنوا اذا ضربتم في سبيل اللّهفتبينوا،((32)) اى اهل ايمان، چون در راه خدا بيرون رويد، تحقيق وجستجو كنيد.

و آيه: ... ان انتم ضربتم في الارض فاصابتكم مصيبة الموت...،اگر در سفر به شما مصيبت مرگ رسد... .و آيه:((33)) ... اذا ضربوا في الارض او كانوا غزى لو كانوا عندنا ماماتوا و ما قتلوا،((34)) ... هنگامى كه به سفر رفته و يا به جنگ حاضر شدند،گفتند: اگر نزد ما مى ماندند نمى مردند و كشته- نمى شدند.

2. واژه جناح كه در آيه آمده به معناى گناه است،همچنان كه در عبارت شيخ طوسى در تفسير تبيان آمده- است و در موارد متعددى در بسيارى از آيات نيز، اين- واژه به معناى گناه آمده است. خداوند فرموده- است: فمن حج البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطوف- بهما،((35)) پس هركس حج خانه كعبه يا اعمال مخصوص عمره به- جاى آورد باكى بر او(و گناهى) نيست كه سعى صفا ومروه، نيز به جاى آورد.

واژه «جناح» در قرآن، بيست و پنج بار تكرار شده وهمه جا مراد از آن، گناه است .

3. عبارت :«فليس عليكم جناح» جزاء جمله شرطيه- بعدى است.

گويى خداوند فرموده است: «ان خفتم ان- يفتنكم الذين كفروا فليس عليكم جناح ان تقصروا من- الصلاة».

4. منظور از «قصر» كم كردن عدد ركعات نمازهاى- چهار ركعتى به دو ركعت است. ولى برخى «قصر» را به- كاستن كيفيت و اوصاف نماز تفسير كرده- اند، به اين- معنا كه به مقتضاى شرايط- ى كه براى نمازگزار پيش- مى آيد ركوع و سجود نماز به اشاره كردن تبديل شود ويا نماز به صورت سواره و يا در حال راه رفتن، اقامه- شود، همانطور كه در مورد نماز خوف و كسى كه درتعقيب است و يا به اجبار همراه كسى است، چنين واردشده است.

اين معنا از قصر در برخى روايات به ابن عباس و ابن- جريج به نقل از ابن طاووس از پدرش، نسبت داده شده- و ابوبكر جصاص در تفسيرش اين معنا را پسنديده- است.((36)) ممكن است از ظاهر سخنان سيد مرتضى در«الانتصار»((37)) و قطب راوندى در «فقه القرآن»((38))نيز اين معنا استفاده شود.

اما آنچه ميان مفسران معروف است و از روايات- امامان اهل بيت(ع) استفاده مى شود اين است كه مراد ازقصر، كاستن از كميت و مقدار ركعات نمازهاى چهارركعتى است. بر اين اساس حرف «من» در عبارت «من- الصلاة» تبعيضيه است، يعنى مقدارى از نماز.

اما اينكه «من» طبق نقل ابو البقاء از اخفش زايده باشد-  بنابر اينكه «من» در جمله- هاى اثبات مى تواند زائدباشد -  شايسته كتابى مثل قرآن نيست.((39)) مطلب ديگر اينكه آيه مورد نظر، قصر در نماز را به- سفرى كه همراه ترس باشد اختصاص داده است و ظاهرآيه نشان مى دهد كه سفر، موضوع مستقلى براى قصرنيست بلكه موضوع قصر، سفر همراه با ترس است. ولى- سنت، اين آيه را تفسير كرده و براى سفر نقشى- استقلالى در كوتاه شدن نماز قائل شده است، زيراپيامبر(ص) در سفرهايش همچنانكه روايات آن- خواهد آمد -  در حال ترس و امنيت، نماز را به كوتاه- مى خوانده است. اما دليل اينكه در اين آيه، قصر را برترس معلق كرده، به سبب بيان حالتى بوده كه مكررااتفاق افتاده است، زيرا اكثر سفرهاى پيامبر(ص) باترس همراه بوده است. به عبارت ديگر، قيد ترس درآيه شريفه، قيد غالبى نسبت به شرايط- ى است كه آيه درآن نازل شده است. بنابراين كسانى كه تلاش مى كنندقصر را به سفر همراه با ترس منحصر كنند نه سفرهاى- معمولى -  ظاهر آيه را گرفته و سنت پيامبر(ص) واتفاق مسلمانان و در راس آنها امامان اهل بيت(ع) راكه رسول خدا(ص) آنها را همسنگ و همراه قرآن- معرفى كرده است، رها كرده- اند.

از سوى ديگر كسانى كه پنداشته- اند كوتاه خواندن نمازدر سفر، جايز است -  نه واجب -  به ظاهر اين قسمت- از آيه كه مى فرمايد: «فليس عليكم جناح» تمسك- كرده- اند، غافل از آنكه اين تعبير، ديدگاه آنان را تامين- نمى كند، زيرا آيه در مقام دفع توهم حظر است، به اين- معنا كه گويى مخاطب تصور كرده كه قصر، نوعى ايجادنقص در نماز است كه ممنوع مى باشد. از اين رو آيه- براى دفع چنين توهمى نازل شده است تا مسافران باطيب خاطر و آرامش، نماز را كوتاه بخوانند((40)) وچنين چيزى عجيب نيست، زيرا نمونه آن در قرآن- وجود دارد، آنجا كه خداوند مى فرمايد: ان الصفا و المروة من شعائر اللّه فمن حج البيت او اعتمرفلا جناح عليه ان يطوف بهما و من تطوع خيرا فان اللّهشاكر عليم،((41)) سعى صفا و مروه از نشانه- هاى دين خداست. پس- هركس حج خانه كعبه يا اعمال مخصوص عمره را به- جاى آورد مانعى نيست كه بر آن دو طواف كند وهركس به راه خير و نيكى شتابد، خدا قدر دان و عالم- است.

هنگامى كه مسلمانان خواستند در عمره قضا بين صفا ومروه سعى كنند، در بالاى صفا و مروه بتهايى را مشاهده- كردند و برايشان گران آمد كه اين دو كوه را دور بزنند،از اين رو اين آيه نازل شد كه : ان الصفا و المروة من شعائر اللّه، صفا و مروه از نشانه- هاى دين خداست.

طبرسى مى گويد: روى صفا بتى بود كه به آن «اساف» مى گفتند و روى- مروه نيز بتى بود كه به آن «نائله» مى گفتند. هنگامى كه- مشركان به اين بتها مى رسيدند، آنها را به عنوان تبرك- مسح مى كردند. از اين رو مسلمانان به سبب وجود اين- بتها از سعى بين صفا و مروه خوددارى مى كردند. اين شدكه خداوند آيه مزبور را نازل كرد. اين سخن، از شعبى وبسيارى از علما نقل شده است.

بنابراين منظور ازاشكال نداشتن طواف اين بوده كه از لحاظ وجود اين- بتها مانع و اشكالى نيست و گرنه معلوم بوده كه اصل- سعى بين صفا و مروه اشكالى ندارد. همچنان كه اگرفردى در جايى زندانى باشد و نماز خواندن در آن،مستلزم رو كردن به نقطه- اى مانند در و غير آن باشد كه- در حال نماز مكروه است و به او گفته شود: نمازخواندن در آن مكان براى تو مانعى ندارد، مسلما عدم- منع در اين عبارت به اصل نماز بر نمى گردد، زيرا اصل- نماز واجب است، بلكه عدم منع به خواندن نماز به آن- جهت برمى گردد.

روايت ديگرى از امام صادق(ع) نقل شده كه نزول آيه- در عمره قضا بوده است و جريان آن به اين شرح است- كه رسول اكرم(ص) با مشركين شرط كرده بود كه درحال عمره اصحاب، بتها را از روى صفا و مروه بردارند.ولى عمره يكى از اصحاب به واسطه اشتغال ديگرى كه- پيدا كرد به تاخير افتاد به طورى كه مشركين بتها راقبل از انجام عمره به جاى خود برگرداندند. در اين حال- از آن حضرت پرسيده شد با اين كه آن صحابى هنوزعمره خود را به جا نياورده است، بت- ها را به جاى- خود برگردانده- اند، تكليف چيست؟ در جواب اين آيه- نازل شد كه سعى ميان صفا و مروه با وجود بتها روى- آن مانعى ندارد و از آن پس مردم با همان حال، سعى- مى كردند.((42)) همين سخن در مورد بحث ما هم صادق است، زيراكوتاه خواندن نماز و تبديل نماز چهار ركعتى به دوركعتى از امورى است كه مسلمانان تصور مى كنند نوعى- ترك وظيفه واجب است و به همين دليل، از انجام آن- خوددارى مى كنند. در اين شرايط آيه نازل مى شود كه:«و اذا ضربتم في الارض فليس عليكم جناح ان تقصروامن الصلاة» يعنى: «اگر سفر كرديد مانعى ندارد كه نمازرا كوتاه كنيد» بر اين اساس، آيه نه دلالت بر وجوب- قصر دارد و نه بر اباحه آن، بلكه در اين زمينه ساكت- است.

تا اينجا روشن شد كه آيه بر هيچ يك از اقوال ياد شده- دلالت ندارد. بنابراين چاره- اى جز رجوع به سنت- نيست.

ادله قائلين به وجوب كوتاه خواندن نماز: روايات بسيارى در صحاح و سنن و مسانيد ازپيامبر(ص) نقل شده كه قصر واجب است و پيامبر(ص)در كليه سفرهايش، نمازها را كوتاه مى خوانده است.اينك نمونه- اى از آنها را در اينجا مى آوريم:

1. مسلم از عايشه، همسر پيامبر(ص) نقل كرده است- كه گفت: ابتدا نماز در سفر و حضر به صورت دو ركعت دوركعت واجب شد، اما سپس نماز سفر به همان صورت- تثبيت شد و ركعات نماز غير مسافر اضافه- شد.((43)) شوكانى گفته است: اين روايت، دليل محكمى است بر اينكه قصر واجب- است، زيرا اگر نماز به صورت دو ركعتى واجب شده- باشد، زيادتر از دو ركعت جايز نيست، همچنانكه درحضر، بيش از چهار ركعت جايز نيست.

اما برخى كه خواسته اند اين روايت را طبق مذهب خودتطبيق دهند به دلايلى واهى در دلالت اين روايت- مناقشه كرده- اند و شوكانى آنها را در كتابش ذكر كرده وما آنها را عينا نقل مى كنيم: الف: اين حديث از قول عايشه، مقطوع است و عايشه- در زمان تشريع نماز حضور نداشته است و اگر اين خبردرست بود، بايد به صورت متواتر نقل مى شد.

جواب: اين استدلال درست نيست، زيرا مقتضاى- عدالت راوى اين است كه او اين حديث را مستقيما يابه واسطه عادل ديگرى از پيامبر(ص) شنيده باشد. اگرقرار باشد تنها رواياتى را از عايشه قبول كنيم كه باپيامبر(ص) بوده است، بخش بزرگى از روايات او ازدرجه اعتبار ساقط خواهد شد، زيرا عايشه روايات- زيادى نقل كرده كه خود، شاهد آن نبوده است. در اينجابراى نمونه روايت كيفيت نزول وحى بر پيامبر(ص) راكه بخارى در صحيحش به طور مفصل آن را نقل كرده- است، ذكر مى كنيم: رسول خدا(ص) در هر سال يك ماه در غار حراء به سرمى برد تا اينكه آن ماهى كه خداوند او را به پيامبرى- مبعوث كرد فرا رسيد. رسول خدا(ص) به غار حراءرفت و شب هنگام، جبرئيل به امر خداوند نزد او آمد.رسول خدا(ص) ماجرا را چنين توصيف مى كند: من- خواب بودم كه جبرئيل با نوعى حرير كه در آن نوشته- بود نزد من آمد به من گفت: بخوان: گفتم خواندن- نمى دانم. مرا چنان فشار داد كه تصور كردم جان دادم.سپس مرا رها كرد و گفت: بخوان. گفتم خواندن- نمى دانم. باز مرا چنان فشار داد كه تصور كردم جان- دادم. آنگاه مرا رها كرد و گفت بخوان. گفتم: چه- بخوانم... . ((44)) همچنان كه ملاحظه مى شود، عايشه كيفيت نزول- وحى بر رسول خدا(ص) را روايت كرده با اين كه در آن- روز هنوز به دنيا نيامده بود.

ب -  مراد از كلمه «فرضت» در روايت ياد شده، «قدرت»يعنى «مقدر شده»، مى باشد.

ج -  معناى «فرضت» اين است كه «براى كسى كه بخواهدبه همان دو ركعت اكتفا كند»، آنگاه در نماز غير مسافردو ركعت قطعى اضافه شد و نماز مسافر به همان- صورت جواز اكتفا بر دو ركعت، تثبيت شد.((45)) اين تفسير هم مخدوش است، زيرا خلاف ظاهر بوده وتفسير به راى محسوب مى شود. تفسير به راى نيز نه- تنها در مورد كلام خدا، بلكه در مورد كلام رسول- خدا(ص) و ديگران، نيز مردود است.

2. مسلم از عايشه روايت كرده است كه : نماز در ابتدا به صورت دو ركعتى واجب شد. سپس- نماز مسافر به همان صورت دو ركعتى تثبيت و نمازغير مسافر تتميم شد.

زهرى مى گويد: به عروه گفتم: چرا عايشه نماز را درسفر به صورت تمام مى خوانده است؟ گفت: او همچون- عثمان تاويل كرده است.((46)) به زودى در مورد كامل خواندن نماز در سفر توسط- عايشه سخن خواهيم گفت.

3. مسلم از ابن عباس روايت كرده است: خداوند با زبان پيامبرتان نماز را در غير سفر، چهارركعت، در سفر دو ركعت و در حال ترس يك ركعت- واجب كرده است.

4. مسلم از موسى بن سلمة هذلى روايت كرده است: از ابن عباس سؤال كردم: وقتى در مكه هستم و به- جماعت نماز نمى خوانم، چگونه نماز بخوانم؟ گفت:مطابق سنت پيامبر(ص) دو ركعتى نماز بخوان.

5. مسلم از عيسى بن حفص بن عاصم بن عمر بن خطاب- از پدرش روايت كرده است كه با ابن عمر در راه مكه- بودم و نماز ظهر را براى ما دو ركعت خواند. اوگفت: من در سفر با رسول خدا(ص) بودم و او تا زنده بودبيشتر از دو ركعت نماز در سفر نخواند و با ابوبكر درسفر بودم او هم تا زنده بود بر دو ركعت نيفزود و با عمربودم، او هم تا زنده بود بر دو ركعت نيفزود آنگاه باعثمان بودم او هم تا زنده بود بر دو ركعت نيفزود وخداوند فرموده است: لقد كان لكم في رسول اللّه اسوة- حسنه.

6. مسلم از انس روايت كرده است: رسول خدا(ص) نماز ظهر را در مدينه چهار ركعت- خواند و نماز عصر را در ذو الحليفه دو ركعت- خواند.

7. مسلم از يحيى بن يزيد هنائى روايت كرده است: از انس بن مالك در مورد نماز كوتاه پرسيدم. در پاسخ- گفت: رسول خدا(ص) هرگاه سه ميل يا سه فرسخ - ترديد از راوى است -  از مدينه خارج مى شد، نمازش راكوتاه مى خواند.

از ظاهر حديث بر مى آيد كه آغاز قصر، پس از ط- ى سه- فرسخ است، در حالى كه مشهور، خلاف آن- است.

نووى در شرح اين حديث(و براى رفع اين تنافى) چنين- گفته است: ذكر سه ميل يا فرسخ در حديث مذكور به عنوان بيان- شرط قصر نيست، بلكه ذكر اين مقدار مسافت، برحسب نياز بوده است، زيرا سفرهاى پيامبر(ص)طولانى نبود، پس هنگام رسيدن زمان نماز چهارركعتى از شهر خارج مى شد ولى آن را نزديك شهركوتاه نمى خواند، بلكه بعد از رسيدن به مقصد، تمام- مى خواند و هنگامى كه سفرش را با فاصله زياد از وقت- نماز شروع مى كرد و در مسافت سه ميل يا بيشتر ياحدود آن، وقت نماز مى رسيد، آن را كوتاه مى خواند.احاديثى هم كه مطلقند و نامى از مسافت و مقدار آن- نبرده- اند با ظاهر قرآن در جواز قصر به هنگام خروج ازشهر، هماهنگ مى باشند، زيرا مكلف به محض خروج- از شهر، مسافر محسوب مى شود.((47))

8. مسلم از جبيربن نفير روايت كرده ست: با شرحبيل بن سمط به روستايى كه در هفده يا هجده- فرسخى بود سفر كرديم. هنگام نماز، او نماز را دوركعت خواند. دليل را از او پرسيدم. او گفت: عمر راديدم كه در ذوالحليفه دو ركعت نماز خواند و علت رااز او پرسيدم. در پاسخ گفت: من همانگونه كه ديدم- رسول خدا(ص) انجام مى دهد، انجام مى دهم.

اين حديث دلالت دارد كه رسول خدا(ص) همواره درمسافرت نماز را كوتاه مى خوانده- اند و اختلاف فقط- در اين جهت است كه آيا آغاز قصر، خروج از شهراست همانگونه كه عمر بر اين مبنا عمل مى كرده، يا پس- از ط- ى مسافت هجده فرسخ است؟ نووى گفته است: اما اين سخن جبير كه: «شرحبيل در ابتداى هفده ياهجده فرسخى نمازش را كوتاه خوانده» حجيت ندارد،زيرا وى فردى تابعى است كه مخالف جمهور صحابه- عمل كرده يا بايد عمل او را اين گونه تاويل كرد كه اين- حادثه در خلال سفرش بوده نه پايان سفرش و اين- تاويل، تاويل روشنى است.((48)) به هر حال موارد اختلافى خارج از چارچوب بحث- ماست.

9. مسلم از انس بن مالك روايت كرده است: با رسول خدا(ص) از مدينه به طرف مكه خارج شديم- و پيامبر(ص) نمازها را دو ركعتى خواند تا اينكه- برگشتيم.

گفتم: پيامبر(ص) چه مدتى در مكه ماند؟گفت: ده روز.

هر چند كوتاه خواندن نماز توسط پيامبر(ص) در مكه- با اينكه در آنجا ده روز اقامت داشته، با برخى مذاهب- اسلامى موافق است اما با مذهب امام مالك و همچنين- مذهب اماميه مخالف است، زيرا قصد ده روز يكى ازقواطع سفر و موجب تمام شدن نماز است. اين احتمال- هم وجود دارد كه مدت اقامت پيامبر(ص)، دقيقا ده- روز نبوده بلكه ده روز عرفى بوده يامقدارى از ده روزتمام، كمتر بوده است.

آنچه تا به حال نقل شد رواياتى بود كه مسلم درصحيحش نقل كرده، اما رواياتى كه ديگران نقل- كرده- اند: 10. ابو داود از عمران بن حصين روايت كرده است: در جريان فتح مكه همراه رسول خدا(ص) بودم. پس ازفتح مكه حضرت هجده شب در مكه اقامت كردند و به- جز نماز دو ركعتى نمازى نخواندند و مى فرمودند: اى- مردم شهر، شما چهار ركعت بخوانيد كه ما مسافرهستيم.((49)) صدور اين حديث درست است، اما اينكه در اين- حديث آمده پيامبر(ص) در مدت هجده روزى كه درمكه بودند تنها نماز دو ركعتى خواندند با حديثى كه- انس نقل كرد و گفت پيامبر(ص) ده روز در مكه اقامت- كرد، معارض است.

به هر حال تاكيد پيامبر(ص) بر كوتاه خواندن نماز درطول اقامتش در مكه مكرمه -  با اينكه آن حضرت درصدد تعليم احكام نماز براى اهل مكه بود كه گروه گروه- به اسلام مى گراييدند، -  دلالت مى كند كه كوتاه خواندن- واجب است و گرنه نماز را تمام مى خواند ، زيرا تمام- خواندن نماز با آموزش و تعليم احكام تناسب بيشترى- دارد و در صورت تمام خواندن نماز، نماز امام با نمازمامومين در كميت و كيفيت هماهنگ مى شد.

11. ابن ماجه در سنن خود از عمر نقل كرده است: نماز سفر و نماز جمعه، دو ركعت است. نماز عيد فطرو عيد قربان دو ركعت تمام است كه قصر در آنها راه- ندارد. اين را پيامبر(ص) فرموده است.((50))

 12. طبرانى از ابن عباس روايت كرده است: همانگونه كه رسول خدا(ص) نماز چهار ركعتى را درحضر واجب كرده نماز دو ركعتى را در سفر واجب- كرده است.((51)) روايات ديگرى هم در كتابهاى فقهى به صورت پراكنده- وجود دارد كه از اين قرارند:

 13. از صفوان بن محرز نقل شده است كه از عبداللّه بن- عمر در مورد نماز مسافر سؤال مى كند و او در جواب- مى گويد: نماز مسافر دو ركعت است و كسى كه با سنت مخالفت- كند، كفر ورزيده است.((52))

 14. از عبداللّه بن عمر نقل شده است كه : رسول خدا(ص) نزد ما آمد و ما در گمراهى به سرمى برديم و او ما را آموزش داد. از جمله چيزهايى كه- به ما تعليم داد اين بود كه خداوند به ما دستور داده- است كه در سفر دو ركعت نماز بخوانيم.((53))

 15. عمربن عبدالعزيز گفته است: نماز در سفر دو ركعت است و اين قطعى است و غير ازنماز دو ركعتى چيزى شايسته نيست.((54))

16. عمربن خطاب از پيامبر(ص) نقل كرده است كه: صلاة المسافر ركعتان حتى يؤوب الى اهله اويموت،((55)) نماز مسافر دو ركعت است تا اينكه نزد خانواده- اش- برگردد يا بميرد.

17. از ابراهيم نقل شده است كه عمربن خطا ب- در مكه نماز ظهر را دو ركعت خواند. وقتى نمازش- تمام شد رو به مردم كرد و گفت: «اى مردم مكه، ما مسافر هستيم. هر يك از شما كه- اهل مكه است، بايستى نماز را كامل بخواند.» مردم- مكه نمازشان را كامل به جا آوردند.((56))

18. از ابى كنود، عبداللّه ازدى، نقل شده است: از ابن عمر در مورد نماز مسافر پرسيدم. در پاسخ گفت:دو ركعت است كه از آسمان نازل شده است. اگرخواستيد آنها را برگردانيد.((57)) اين حديث نشان مى دهد كه در اين زمينه ميان تابعين وصحابه نزاعى بوده است.

19. از صائب بن يزيد كندى نقل شده است كه گفت: در ابتداى اسلام، نماز به صورت دو ركعتى واجب شد،آنگاه در نماز غير مسافر اضافه شد و نماز مسافر به- همان صورت باقى ماند.((58)) 20. از ابن مسعود نقل شده است: هركس در سفر چهار ركعت نماز بخواند، بايستى- نمازش را اعاده كند.((59)) 21. از سلمان نقل شده است كه گفت: نماز به صورت دو ركعتى واجب شد و رسول خدا(ص)به همان صورت در مكه نماز خواند تا اينكه به مدينه- آمد و در آنجا به نماز غير مسافر دو ركعت اضافه شد ونماز مسافر به همان صورت اوليه باقى- ماند.((60))

22. از جعفر بن عمر نقل شده است: ما چهل نفر از انصار بوديم كه انس بن مالك ما را به- شام نزد عبدالملك برد تا سهمى از بيت المال براى مامقرر كند. به هنگام برگشت، در فج الناقه بوديم و اونماز ظهر را با ما دو ركعت خواند، آنگاه به چادر خودرفت. مردم به آن دو ركعت، دو ركعت ديگر اضافه- كردند. انس گفت: خدا صورتهاى شما را زشت گرداند!به خدا سوگند نه سنت عمل شد و نه رخصت پذيرفته- شد. گواهى مى دهم من از رسول خدا(ص) شنيدم كه- مى گفت: ان اقواما يتعمقون في الدين يمرق كما يمرق السهم من- الرمية، گروههايى كه در دين زياد كاوش مى كنند همچون- خروج تير از كمان از دين خارج مى شوند.((61))

23. از ثمامة بن شراحيل نقل شده است كه گفت: نزد عمر رفتم و گفتم نماز مسافر چيست؟ گفت: به- صورت دو ركعتى، مگر نماز مغرب كه سه ركعت- است... .((62))

24. از ابو هريره روايت شده است كه گفت: اى مردم! خداوند عزوجل بر زبان پيامبرتان(ص) نمازرا در حضر، چهار ركعت واجب كرده است.((63))

25. از ابن حرب روايت شده است كه گفت: از ابن عمر، پرسيدم نماز در سفر چگونه است؟ گفت:اگر از سنت پيامبرتان پيروى مى كنيد به شما بگويم ولى- اگر متابعت نمى كنيد، نگويم؟ گفتيم: سنت پيامبر(ص)بهترين چيزى است كه از آن پيروى مى شود. گفت: وقتى- پيامبر(ص) از مدينه بيرون مى رفتند، بيش از دو ركعت- نمى خواندند تا اينكه برگردند.((64))

26. از سعيد بن مسيب نقل شده است كه پيامبر(ص)فرمود: خياركم من قصر في السفر و افطر،((65)) بهترين شما كسى است كه در سفر نماز را كوتاه بخواندو روزه نگيرد.

اينها رواياتى بود كه از پيامبر(ص) و اصحاب او وتابعين به دست ما رسيده است و گروهى از اصحاب وغير اصحاب هم به آنها عمل كرده- اند. از جمله كسانى- كه به اين روايات عمل كردند عبارتند از: عمربن- خطاب، عبداللّه بن عمر، ابن عباس، جابر، جبيربن- مطعم، حسن، قاضى اسماعيل، حماد بن ابى سليمان،عمربن عبدالعزيز، قتاده و فقهاى كوفه((66)) مى توان- اتفاق امامان اهل بيت(ع) و فقهاى شيعه از زمان- اميرالمؤمنين(ع) تا به امروز را نيز به آنان افزود.

با توجه به اين روايات آيا جايى براى اين پرسش باقى- مى ماند كه كوتاه خواندن نماز در سفر جايز است ياواجب؟ اگر تمام خواندن نماز در سفر جايز بود قطعارسول خدا(ص) بيان مى كردند و يا دست كم همچون- ساير موارد براى نشان دادن جواز آن براى يكبار هم كه- شده در طول عمرشان آن را انجام مى دادند.

مسلم در صحيحش حديثى از بريده اين چنين روايت- كرده است كه : پيامبر(ص) براى هر نمازى وضو مى گرفت اما در روزفتح مكه تمامى نمازها را با يك وضو خواند. عمر به اوگفت: كارى انجام مى دادى كه پيش تر چنين نمى كردى؟حضرت فرمود: «اين كار را عمدا انجام دادم» يعنى براى- بيان جواز آن.((67)) اگر در اين زمينه ترخيصى از جانب پيامبر(ص) وجودداشت نبايستى بر بزرگان اصحاب مخفى مى ماند وآنان كسانى كه نماز را تمام مى خواندند نكوهش- نمى كردند. با توجه به اين مطالب، ارزش سخن كسانى- كه عمل افرادى كه نماز در سفر را تمام خوانده- اند،توجيه كرده و گفته- اند كه مساله اتمام نماز يا قصر آن- در سفر، مساله- اى اجتهادى است كه علما در آن- اختلاف نظر دارند، روشن مى شود.((68)) كوتاه خواندن نماز در منى روايات بسيارى وجود دارد كه نشان مى دهد رسول- خدا(ص) و خلفاى بعد از او و حتى عثمان در چندين- سال آغاز خلافتش، نماز را بدون استثنا در منى كوتاه- مى خوانده- اند. هنگامى هم كه عثمان پس از گذشت- هشت سال از خلافتش، نماز را در منى تمام خواند،عليه او هياهو شد و وقتى عبداللّه بن مسعود شنيد كه- خليفه نمازش را در منى تمام خوانده است، گفت: «اناللّه و انا اليه راجعون». اين عبارت تنها در جايى گفته- مى شود كه مصيبت بزرگى روى داده باشد و اين نشان- مى دهد كه عبداللّه بن مسعود عمل عثمان را به عنوان- مصيبتى بزرگ در دين تلقى كرده بوده.

كسى كه اين روايات را كه آنها را نقل خواهيم كردملاحظه كند، اعتراف مى كند كه تلقى صحابه اين بوده- است كه كوتاه خواندن نماز در سفر واجب و تمام- خواندن آن، مشروع نيست و گرنه چنانچه قصر جايز ويا مستحب بود، نبايستى خشم صحابه و تابعين عليه- عثمان برانگيخته مى شد.

27. مسلم در صحيحش از سالم بن عبداللّه از پدرش ازرسول خدا(ص) روايت كرده است: رسول خدا(ص) نمازش را در منى و غير منى همچون- نماز مسافر، دو ركعت خواند. ابوبكر و عمر نيز اينچنين- نماز خواندند. عثمان نيز در آغاز خلافتش چنين كرداما بعدها نماز را چهار ركعتى تمام خواند.((69))

28. مسلم از عبداللّه بن عمر روايت كرده است كه- گفت: رسول خدا(ص) در منى نمازش را دو ركعت خواند وابوبكر بعد از او و عمر بعد از ابوبكر و عثمان درآغازخلافتش چنين كردند.

اما بعدها عثمان نمازش را درمنى چهار ركعتى خواند و چنين بود كه ابن عمر هرگاه- در منى نماز را با امام جماعت مى خواند، چهار ركعت- مى خواند و هرگاه فرادا مى خواند، دو ركعت- مى خواند.((70)) پس از اين خواهيم گفت كه ابن عمر نمازهايى را كه باجماعت خوانده بود در خانه- اش اعاده مى كرد.

29. مسلم از حفص بن عاصم از ابن عمر روايت كرده- است: پيامبر(ص) و ابوبكر و عمر و عثمان در هشت يا شش- سال آغاز خلافتش در منى نماز شان را به صورت نمازمسافر خواندند.

حفص مى گويد: ابن عمر در منى دو ركعت نمازمى خواند، آنگاه به رختخواب خود مى رفت. گفتم: اى- كاش دو ركعت ديگر به آن اضافه مى كردى؟ گفت: اگراين كار را كنم نماز تمام خواهد بود.((71))

 30. مسلم از حارث بن وهب خزاعى نقل كرده است كه: در منى پشت سر رسول خدا(ص) نماز خواندم و مردم- بيشترين تعداد بودند و رسول خدا(ص) دو ركعت نمازخواند.((72)) 31. مسلم از عبدالرحمن بن يزيد نقل كرده است كه: نماز را در منى با عثمان چهار ركعت خوانديم. كسى - اين مطلب را براى عبداللّه بن مسعود نقل كرد و اواسترجاع كرد و گفت: ما با رسول خدا(ص) در منى دوركعت خوانديم و با ابوبكر صديق در منى دو ركعت- خوانديم و با عمربن خطاب درمنى دو ركعت خوانديم.اى كاش بهره من از چهار ركعت دو ركعت مقبول- بود.((73)) نووى پس از جمله اخير حديث مذكورمى گويد: معناى اين عبارت اين است كه اى كاش عثمان به جاى- چهار ركعت، دو ركعت مى خواند همچنانكه- پيامبر(ص)، ابوبكر، عمر و عثمان در آغاز خلافتش،چنين كردند.

و از آنجا كه روايت صراحت دارد كه تلقى عبداللّه بن- مسعود از عمل پيامبر(ص) اين بوده كه كوتاه خواندن- نماز واجب است و به همين دليل استرجاع مى كند و به- دنبال آن مى گويد: كاش بهره من از چهار ركعت، دوركعت مقبول بود، نووى و ديگران تلاش كرده- اند تا اين- روايت را تاويل كنند و از شدت آن بكاهند و چنين- گفته- اند: مقصود ابن مسعود اين بوده است كه مخالفت كردن باروش رسول خدا(ص) و دو خليفه بعد از او كراهت- دارد. با اين حساب ابن مسعود -  رضي اللّه عنه -  باجواز اتمام موافق است و از اين رو نماز را با عثمان،تمام خوانده است و چنانچه از نظر او كوتاه خواندن- نماز واجب بود، ترك آن به هنگام اقتدا كردن به- ديگرى، جايز نمى بود.

پوشيده نيست كه سخن مذكور معقول به نظر نمى رسد،زيرا اگر عمل خليفه مشروع بود و شارع آن را امضا وپيامبر (ص) آن را ابلاغ كرده بود، اما پيامبر(ص) ازميان دو طرف تخيير، طرف افضل را اختيار كرده وطرف ديگر را نفى نكرده بود، استرجاع و آرزوى ابن- مسعود معنا نداشت. علاوه بر اين، آنچه به عبداللّه بن- مسعود نسبت داده شده كه وى در سفر به هنگام اقتداكردن به عثمان، نمازش را تمام خوانده است، صرفاجنبه سياسى داشته و عليرغم عقيده شخص مبنى بروجوب قصر و جهت هماهنگى با عثمان بوده است.اعمش گفته است: معاوية بن قره از مشايخش روايت كرده است كه- عبداللّه، چهار ركعت خواند. به او گفته شد: بر عثمان- عيبجويى مى كنى آن وقت خودت چهار ركعت- مى خوانى؟ در پاسخ گفت: اختلاف، ناپسنداست.((74)) از اين سخن، وضع عبداللّه بن عمر نيز روشن مى شود. ابن- حزم گفته است: از طريق عبدالرزاق از عبداللّه بن عمر و از نافع از ابن- عمر روايتى به ما رسيده است كه او هرگاه نمازش را درمنى به جماعت مى خواند، چهار ركعت مى خواند وهنگامى كه به خانه مى رفت آن را به صورت دو ركعتى- اعاده مى كرد.((75)) اين افراد، براى دفع شر، رعايت شئون سياسى را لازم- مى دانستند و از نظر آنان رعايت مسائل سياسى برحفظ احكام -  آن گونه كه از طرف خداوند نازل شده- -  اولويت داشت.

ولى بعضى از صحابه اين نظر رانداشته- اند، على(ع) عليرغم اصرار عثمان و بنى اميه كه- به او گفتند بايستى با تو نماز بخوانيم، از خواندن نمازدر منى به صورت چهار ركعتى خوددارى كرد وگفت: ان شئتم صليت لكم صلاة رسول اللّه(ص)، اگر بخواهيدمانند نماز رسول خدا(ص) با شما نماز مى خوانم(يعنى- دو ركعت).

آنها گفتند: نه، مگر مانند نماز اميرالمؤمنين -  كه- مرادشان عثمان بود -  به صورت چهار ركعتى بخوانى.امام على(ع) امتناع كرد.((76)) بنى اميه از بدعتى كه عثمان در مقابل سنت پيامبر(ص)بنا نهاد، سيره- اى هميشگى اتخاذ كردند، هر چند عذرشرعى براى تمام خواندن نماز نداشتند.

امام احمد با سند خويش از عبداللّه بن زبير روايت كرده- است كه : هنگامى كه معاويه به قصد حج نزد ما آمد همراه او به- مكه رفتيم. در آن- جا نماز ظهر را با ما دو ركعتى خواندو آنگاه به دار الندوه رفت. در آن- جا مروان بن حكم وعمر بن عثمان به سوى او شتافتند و به او گفتند: هيچ- كس مانند تو، پسر عمويت(عثمان) را سرزنش نكرد.معاويه به آنها گفت: چگونه چنين كارى كردم؟ گفتند:آيا نمى دانى كه او در مكه نماز را تمام مى خواند؟ گفت:واى بر شما آيا او غير از آنچه من انجام دادم، عمل- مى كرد؟ من با رسول خدا(ص) و ابو بكر و عمر دوركعت مى خواندم. گفتند: پسر عمويت نمازش را تمام- مى خواند و مخالفت تو با او، براى او عيب محسوب- مى شود.

معاويه پس از شنيدن اين سخنان براى نمازعصر از خانه خارج شد و نماز عصر را با ما چهارركعت خواند.((77)) تا اينجا رواياتى را كه نشان مى داد كوتاه خواندن نمازدر سفر واجب است و تمام خواندن آن، موضوعى است- كه پس از رحلت رسول خدا(ص) مطرح شده است،پايان يافت. اين بدعت يا از روى اجتهاد بوده و يا به- پيروى از مصالح مقطعى كه در هر صورت شخص فقيه- چاره- اى جز خضوع و فروتنى در مقابل روش- پيامبر(ص) و اين روايات ندارد.

البته بر ما لازم است كه ادله قول كسانى كه معتقدندكوتاه خواندن نماز جايز و يا مستحب مؤكد است نه- واجب را طرح كنيم، هر چند كه اين ادله در نهايت- ضعف و سستى است و فقيهى كه كاملا بر استنباط- احكام تواناست، نبايد به آنها استناد كند.

ادله قائلان به جواز و رخصت قائلان به رخصت و جواز به قرآن و ادله ديگرى- استدلال كرده- اند كه به ترتيب آنها را ذكر مى كنيم: در مورد دليل قرآنى پيشتر گفتيم كه آيه ياد شده دلالتى- بر رخصت يا وجوب نمى كند بلكه اين آيه در صدد رفع- توهم حظر(منع) است، زيرا اين توهم وجود داشته كه- كوتاه خواندن نماز، موجب نقص در نماز مى شود. از اين- رو خداوند مى فرمايد: «لاجناح عليكم ان تقصروا من- الصلاة»، يعنى: «اگر نماز را كوتاه خوانديد باكى نيست» و اين سخن چگونه دلالت مى كند كه كوتاه خواندن- نماز در سفر جايز است(و نه واجب) بنابراين، آيه- مزبور دلالتى بر جواز يا وجوب ندارد. اما مهم رواياتى- است كه در اين زمينه نقل شده است:

1. مسلم از يعلى بن اميه نقل كرده است كه : از عمر بن خطاب در مورد آيه: «فليس عليكم جناح ان- تقصروا من الصلاة ان يفتنكم الذين كفروا» پرسيدم،گفت: از تعجب تو در شگفتم، زيرا همين مساله را ازرسول خدا(ص) پرسيدم و او در پاسخ فرمود:  ((78))«صدقة من- اللّه بها عليكم فاقبلوا صدقته».

 يعنى كوتاه خواندن- نماز در سفر صدقه- اى است كه خدا با آن بر شما منت- گذاشته است، پس صدقه او را قبول كنيد.

كيفيت دلالت روايت فوق بر رخصت اين است كه قبول- صدقه از طرف كسى كه به او صدقه داده شده، واجب- نيست.

شوكانى از اين استدلال چنين پاسخ داده است: امر به قبول صدقه نشان مى دهد كه چار ه- اى از قبول- صدقه نيست و مطلوب ما هم همين- است.((79)) شوكانى مى توانست از اين استدلال به طريق ديگرى نيزپاسخ بدهد و بگويد: مقايسه كردن صدقه و هديه خدابا صدقات مردم، قياس مع الفارق است، زيرا اگر صدقه- دهنده انسان باشد، بر صدقه گيرنده واجب نيست كه- صدقه و هديه او را قبول كند. اما اگر صدقه دهنده خداباشد، قبول صدقه واجب است، زيرا صدقه خدا، امرى- امتنانى است و منت خدا گزاف نيست، بلكه ناشى ازحكمت بالغه اوست. بنابراين از آنجا كه خداوندمى داند مصالح ذاتى بشر مقتضى چنين امتنانى است،قبول آن از طرف مردم امرى واجب است. از برخى- روايات اهل بيت(ع) هم استظهار مى شود كه رد صدقه- خدا حرام است، مثلا امام صادق(ع) فرموده است: قال رسول اللّه: ان اللّه عزوجل تصدق على مرضى امتي ومسافريها بالتقصير و الافطار، ايسر احدكم اذا تصدق- بصدقة ان ترد عليه، ((80)) خداوند عزوجل بر بيماران و مسافران امت من، كوتاه- خواندن نماز و افطار كردن روزه را هديه كرده است.آيا كسى از شما هست كه چنانچه هديه- اش پس داده- شود، خوشحال شود؟! رد هديه و صدقه نوعى اهانت به صدقه دهنده است،قصر و افطار براى مسافر و مريض گويا بخششى ازجانب خداوند است كه نپذيرفتن آن نوعى اهانت به- تشريع الهى است.

2. دارقطنى و بيهقى از عبدالرحمن بن اسود از عايشه- روايتى نقل كرده- اند كه بنابر نقل دارقطنى چنين- است: به قصد عمره ماه رمضان با پيامبر(ص) از مدينه خارج- شديم. او روزه را افطار كرد و من روزه گرفتم، او نماز راكوتاه خواند و من تمام خواندم. عرض كردم: اى رسول- خدا پدر و مادرم فدايت، شما روزه را افطار كرديد ومن روزه گرفتم، شما نماز را كوتاه خوانديد و من تمام- خواندم؟ فرمود: كار خوبى كردى.((81)) شوكانى گفته است: اين روايت را نسائى و بيهقى نيز با عبارتى اضافى- اينچنين نقل كرده- اند: عايشه با رسول خدا(ص) به قصد عمره از مدينه خارج- شد.

وقتى به مكه رسيدند عايشه گفت: اى رسول- خدا(ص) پدر و مادرم فدايت من نماز را تمام خواندم- در حالى كه شما كوتاه خوانديد... .

به هر حال، استدلال به اين روايت اولا به صحت سند وثانيا به امكان تمسك به مضمون آن، بستگى دارد، اماسند روايت مخدوش است، زيرا در آن علاء بن زهير ازعبدالرحمن بن اسود بن يزيد نخعى از عايشه وجود داردكه ابن حبان گفته است: او رواياتى را از ثقات نقل- مى كند كه شبيه رواياتى كه ثقات درجه يك نقل- مى كنند نيست. بر اين اساس در مواردى كه روايات او باروايات ثقات درجه يك معارض است نمى توان به- آنها استدلال كرد. دار قطنى گفته است: اين سند درست است و عبدالرحمن، عايشه را درك- كرده و با پدرش در نوجوانى نزد او رفته و از او حديث- شنيده است.((82)) اما ابو حاتم گفته است: عبدالرحمن در حالى بر عايشه وارد شد كه كودك بود وروايتى از او نشنيده است.

با توجه به اختلافى كه در مورد عبدالرحمن است،چگونه مى توان به سخن او كه معلوم نيست حديثى ازعايشه شنيده باشد، استناد كرد؟ بر فرض كه او از عايشه- روايتى هم شنيده باشد، اما در حال كودكى يا نوجوانى- بوده است. به همين دليل دار قطنى در «العلل» احتمال- داده كه اين روايت مرسل باشد.

اين مطلب را شوكانى در«نيل الاوطار» از دار قطنى نقل كرده است.((83)) آنچه مساله را مشكل- تر مى كند اين است كه دار قطنى- يك بار اين حديث را از عبدالرحمن از پدرش ازعايشه نقل مى كند و بار ديگر، از عبدالرحمن ازعايشه.((84)) بيهقى از ابوبكر نيشابورى نقل كرده كه هر كس گفته- عبدالرحمن اين حديث را از پدرش نقل كرده، اشتباه- كرده است.((85)) آنچه گفته شد در مورد سند حديث بود، اما به مضمون- اين حديث نيز نمى توان استناد كرد، زيرا: اولا: درحديث عايشه چنين آمده است كه: با رسول خدا(ص) به قصد عمره رمضان از مدينه خارج شديم.. -  تا آخرحديث -  . اين مطلب با تاريخ قطعى زندگى رسول- خدا(ص) مخالف است، زيرا در سيره حلبى آمده است: بدون شك پيامبر(ص) بيش از چهار عمره انجام نداد وتمامى عمره- هاى او در ماه ذى قعده بود، بر خلاف- مشركين كه با انجام عمره در ماههاى حج موافق نبودندمى پنداشتند كه اين كار از بزرگترين گناهان است. اولين- عمره پيامبر(ص) عمره حديبيه بود كه در ماه ذيقعده- انجام گرفت و مشركان مانع ورود او به خانه خداشدند. دومين عمره او در سال بعد بود كه به عمره قضاءمعروف است و در ماه ذيقعده بود. سومين عمره اوهنگام تقسيم غنائم جنگ حنين و جعرانه و در ماه- ذيقعده اتفاق افتاد. چهارمين عمره اونيز در جريان- حجة- الوداع بود كه پيامبر(ص) پنج روز مانده به ماه- ذيحجه احرام بست. عايشه در مورد عمره- هاى- پيامبر(ص) گفته است: پيامبر به جز عمره- اى كه باحجة الوداع مقرون بود، سه بار عمره به جاآورد.((86)) بر اين اساس چگونه ممكن است به مضمون اين حديث- تمسك كرد با اين كه پيامبر(ص) با همسرش هيچ گونه- عمره- اى در ماه رمضان انجام نداده است؟ در «البدرالمنير» آمده است: در متن اين حديث نكته مجهولى وجود دارد و آن- خروج عايشه با پيامبر به قصد انجام عمره رمضان ازمدينه است، در حالى كه مشهور اين است كه- پيامبر(ص) به جز چهار عمره، عمره- اى انجام نداده- است و هيچ يك از آنها در ماه رمضان نبوده است، بلكه- تمامى آنها به جز عمره- اى كه با حج انجام داده در ماه- ذيقعده بوده است. آن عمره نيز احرامش در ماه ذيقعده- بوده و اعمال آن در ماه ذيحجه انجام شده است.

درصحيح بخارى و صحيح مسلم و غير اين دو كتاب نيزهمين مطلب آمده است. ((87))

صفحه قبل

صفحه بعد